پخش خودکار ویدیوی بعدی :

فیلم اولین گفتگو اختصاصی با حسین غول

۷۵۹ بازدید
منتشر شده در

شرور خطرناک تهران که یک ماه قبل با شلیک گلوله دست به قتل زده بود پس از فرار به شهرهای غربی کشور در شهر بانه دستگیر شد.
عصر پنج شنبه 9 خرداد ماه سال جاری جوان قوی هیکلی همراه یکی از دوستانش سوار بر موتور وارد خیابان صفا در میدان امام حسین «ع» شد و یک صحنه درگیری با مرد قصاب و پسرش را رقم زد که در این صحنه چند جوان دیگر با قمه و چوب به کمک مرد قصاب و پسرش آمدند.
جوان قوی هیکل که معروف به حسین غول است در همان ابتدا دست به تفنگ شد و مرد قصاب و پسرش را هدف قرار داد که پسر قصاب با 3 گلوله به قتل رسید و شرور خطرناک پس از درگیری با چند جوان دیگر پا به فرار گذاشت اما همدستش که سوار بر موتور در صحنه درگیری مانده بود دستگیر شد.

بدین ترتیب تیمی از ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران همراه بازپرس ویژه قتل برای تحقیقات پلیسی وارد صحنه جرم شدند و در همان ابتدا با بررسی فیلم دوربین مداربسته در محل جنایت مشخص شد که حسین غول عامل این جنایت مسلحانه است.

تجسس‌های پلیسی برای دستگیری این شرور خطرناک از سوی ماموران دایره جنایی پلیس آگاهی تهران کلید زده شد و کارآگاهان در این شاخه پی بردند که حسین غول بعد از جنایت از تهران خارج شده و به سمت شهرهای غربی کشور فرار کرده است.

ردیابی‌‎ها ادامه داشت تا اینکه تیم پلسی با تحقیقات فنی و پلیسی موفق به شناسایی مخفیگاه حسین غول در شهر بانه شدند که صبح روز جمعه 14 تیرماه سال جاری در عملیات غافلگیرانه ماموران دستگیر شد.

گفتگو با شرور خطرناک
حسین که روی بدن و دستش جای چاقو و قمه دیده می‌شود ادعا می‌کند همه این ضربات در درگیری مرگبار صورت گرفته است.

این شرور خطرناک در حالیکه خیلی آرام است تاکید می‌کند بخاطر نخوردن قرص‌های اعصابش کنترلش را از دست داده و وقتی با فرشاد چشم تو چشم شد این صحنه مرگبار را رقم زد.

سابقه داری؟

بله، بخاطر درگیری 2 بار زندان رفتم.

اولین بار کی به زندان رفتی؟

سال 81 بود که به خاطر درگیری دستگیر شدم.

از چند سالگی شرور شدی؟

من زیاد دعوایی نیستم.

الان به چه جرمی دستگیر شدی؟

قتل.

چطور دست به قتل زدی؟

با تفنگ دست به قتل زدم.

اختلاف داشتی؟

چشم تو چشم شدیم و از قبل هم با هم اختلاف داشتیم.

فرشاد را می‌شناختی؟

فرشاد با یک نفر به نام مصطفی اختلاف داشت و 3 ماه قبل در قهوه خانه بودم که فرشاد با دوستانش به قهوه خانه آمدند و با مصطفی درگیر شدند که من پا در میانی کردم اما 48 ساعت بعد مصطفی به جلوی در خانه فرشاد رفت و باز با هم درگیر شدند که من میانجیگری کردم و به درگیری آنها پایان دادم و فردای آن روز آنها با هم آشتی کردند.

چطور کار به قتل کشید؟

من بیماری اعصاب و روان دارم و حتی بخاطر بیماری‌ام به خدمت سربازی نرفتم و کارت قرمزی هستم تا اینکه چند ماه قبل بخاطر اینکه قرص‌ها وزنم را زیاد کرده بود و کلیه‌هایم در می کرد دیگر قرص‌هایم را نخوردم و شب‌ها بیدار بودم تا اینکه مصطفی یک تفنگ به من داد و خواست تا فرشاد را ادب کنم و مصطفی چون می دانست با نخوردن قرص‌هایم کنترلم را از دست دادم هر روز مرا تحریک می کرد و هر شب به فکر درگیری با فرشاد بودم.

روز جنایت چه اتفاقی افتاد؟

از جلوی مغازه قصابی پدر فرشاد رد شدم که با فرشاد چشم تو چشم شدم و او گفت چرا چپ چگ نگاه می کنی که بین ما جر و بحث بالا گرفت و به سرعت به خانه رفتم و 15 دقیقه بعد با برداشتن تفنگ همراه یکی از دوستانم به جلوی مغازه قصابی رفتیم که ناگهان چند نفر با قمه و چاقو و چوب به سمت من حمله کردند که من موتور را روی زمین رها کردم و به ناچار مجبور به تیراندازی شدم که فرشاد هدف 3 گلوله قرار گرفت.

قصد داشتی فرشاد را به قتل برسانی؟

نه، ابتدا قصد داشتم تیرهوایی شلیک کنم که ناخواسته 3 تیر به سمت فرشاد شلیک شد.

بعد از قتل کجا رفتی؟

بانه.

قصد داشتی از کشور خارج شوی؟

نه، تصمیم داشتم خود را معرفی کنم.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

بله، حتی من قصد داشتم چند روز دیگر خودم را به پلیس معرفی کنم که دستگیر شدم.

شغل؟

مربی پاورلیفتینگ هستم.

ازدواج کردی؟

بله، 2 فرزند هم دارم.

چرا به غول معروف هستی؟

چون درشت اندام هستم به غول معروفم.

حرفی داری به خانواده فرشاد بزنی؟

پسرشان از بین رفته ولی می خواهم بگم که یک نفر که خودشان هم می‌دانند چه کسی را می‌گویم به ما بد رکبی زد و با این کارش هم آنها را داغ دار، هم مرا بدبخت کردند.

می‌خواهم به پدر فرشاد بگویید نگذارید مصطفی قسر در برود، چون آنها بچه شان را از دست دادند و من هم اگر اعدام شوم بچه هایم یتیم می‌شوند و مصطفی باید تاوان دهد.

به اعدام فکر می‌کنی؟

بله، چون آنها بچه شان را دوست داشتند و حق دارند مرا اعدام کنند اما باور کنید من می خواستم تیر هوایی بزنم که به من حمله کردند.

چه حسی به اعدام داری؟

چون تو این دنیا زیاد خوشی ندیدم، به این دنیا وابستگی ندارم، نه ماشین لوکس دارم نه خودروی گرانقیمت که دلم به آنها خوش و وابسته باشم و فقط یک زن و 2 بچه دارم که ...

حرف آخر؟

ناراحتم.

بنا بر این گزارش، متهم برای تحقیقات بیشتر به دستور بازپرس پرونده در اختیار ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران قرار گرفته است.

دیدگاه

تا کنون برای این ویدئو دیدگاهی نوشته نشده است.