پخش خودکار ویدیوی بعدی :

حاج منصور ارضی روز چهارم محرم 97 حسینیه صنف لباس فروشان

۸۱ بازدید
منتشر شده در

حاج منصور ارضی روز چهارم محرم 97 حسینیه صنف لباس فروشان
مراســم عـزادارى روز چهارم مُحرم
حسینیه صنف لباس فروشان
دوشنبه ۲۳ شهـريور ‌١٣٩٧
#شعر
#روز_چهارم

زینب شده ام چون گوهری فاضله دارم
از سیرت زهرا و علی شاکله دارم

من دختر کرارترین مرد جهانم
شیران جگر دار در این قافله دارم

قربانی من را نپذیرفتی و حالا
خیلی سر این غصه ز دستت گله دارم

این دو بروند از حرمم مسئله ای نیست
من با غم تنهایی تو مسئله دارم

دایی شده ای تا که بیفتند به پایت
بگذار بیفتند به خون حوصله دارم

نگذار بمانند و ببینند که در شام
بر دست ورم کرده ی خود سلسله دارم

بهتر که نباشند ببینند دو طفلم
تنها شدم و پای پر از آبله دارم

جان می دهم ای یار سر افکنده نباشی
در خیمه روم تا که تو شرمنده نباشی

من با خبرم از جگرِ عُون و محمد
بنشین و نظر کن هنر عون و محمد

جز فکر تو یک لحظه میان سرشان نیست
عشق است فقط در نظر عون و محمد

سردار حریم دل خواهر به سلامت
نذرِ سرت ای عشق، سرِ عون و محمد

حاشا که بگیرد به پرت تیزی سنگی
تا هست به تن بال و پر عون و محمد

آنقدر دلم سوخته از داغ جوانت
سهل است برایم خبر عون و محمد

این بار سپردم که ابالفضل بیاید
جای منِ دلخون به بر عون و محمد

هر قدر در این جا سرشان سنگ بریزند
در شام سر مادرشان سنگ بریزند

ای وای از آن دم که در انظار می افتند
در دام پُر از حیله ی اشرار می افتند

تشنه شده اند و همه جا تار شد اما
یادِ عطش قافله سالار می افتند

گفتند علی، ضربه به فرق سرشان خورد
با فرق شکسته، صد و ده بار می افتند

نیزه که میان بدن و سینه شان رفت
یاد دلِ سنگِ نوک مسمار می افتند

وقتی که چشیدند فشار سم مرکب
یک مرتبه یاد در و دیوار می افتند

آن قدر بهم ریخته شد پیکر این دو
بین گذر از دوش علمدار می افتند

من مهر برادر به جهانی نفروشم
رخصت بده من هم زره رزم بپوشم

کانال حاج منصور ارضی

دیدگاه

تا کنون برای این ویدئو دیدگاهی نوشته نشده است.